با توجه به بروز شدن قیمت کالاها در سال جدید، لطفا پیش از تکمیل سفارش، قیمت نهایی را از کارشناسان خوگر استعلام بگیرید. شماره تماس: 61098
x

مبلغ کل سبد خرید

0 تومان

سبد خرید شما خالی است یا موجودی محصول مورد نظر شما به اتمام رسیده است

مشاهده سبد خرید
0  

هرسال روز کتاب که می شود همه به یاد این می افتیم که از پایین بودن سرانه مطالعه گلایه کنیم و مسئولان فرهنگی با وعده هایشان به اهالی نشر و فرهنگ می کوشند بر حسب توانشان برای رفع مشکل راه حل هایی ارائه کنند.  در موشکافی علل پایین بودن مطالعه این انتقاد رایج را هم یادمان نمی رود که تمایل به اندوختن و دریافت آسان اما سطحی اطلاعات در شبکه های اجتماعی و به طور کل اینترنت باعث شده میزان مطالعه کمتر و کمتر شده و چاپ و نشر کتاب به خطر بیفتد. دوست داران کتاب و مطالعه و مسئولین هر یک به طریقی سعی می کنند دین خود به کتاب و کتاب خوانی را ادا کنند و موجب تشویق دیگران شوند. اما چه کسی است که نداند این تلاش ها چندان هم موفق نبوده و هر سال مثل یک دور باطل همان حرف ها تکرار می شود؟ اگر احداث کتابخانه و کتاب فروشی های جدید در راستای تشویق کتابخوانی را جزئی از این تلاش بدانیم که حتما همینطور است می خواهیم مروری بر اثر بخشی فعالیت های این بخش از زنجیره مطالعه داشته باشیم و با توجه به حوزه فعالیتمان در این میان نگاهی نیز به طراحی داخلی و محیطی کتابفروشی ها و کتابخانه ها و به طور کلی نهادهای مرتبط با کتابخوانی و خدمات آن ها بیندازیم؛ به مناسبت روز جهانی کتاب و حق مولف.

چند اندیشمند، نویسنده و یا حتا کتابخوان واقعی می شناسید که بایستد و با کتابخانه ای که با گلف،مجسمه و شمع زینت داده شده عکس بگیرد؟ این روزها کافی است کمی اینستاگرام باز باشید تا ببینید افرادی که تا دیروز از کافی شاپ ها عکس می گذاشتند حالا از کتابخانه ها عکس می گذارند. می توانیم این اتفاق را به فال نیک بگیریم؟ آیا کتاب جای قهوه را در زندگی روزمره ما گرفته؟ پشت ژست های متفکرانه و نگاه های عمیق خیره شده به قفسه کتاب ها چند خط مطالعه نهفته است؟
باغ کتاب
باغ کتاب

باغ کتاب

 

به باغ کتاب تهران رفته ایم، مجموعه ای به مساحت 110 هزار متر که با 200 میلیارد تومان هزینه و سروصدای بسیار و در حالی که هنوز بخش های داخلی و نمای بیرونی اش ناتمام بود، در میانه های تابستان 96 افتتاح شد تا این افتخار درست در آخرین روزهای شورای شهر چهارم، نصیب محمدباقر قالیباف شود. چندماهی زمان برد تا مردم با فضای 65 هزارمتری و نمایشگاهی این باغ با دیوارهای تمام شیشه ای احاطه شده در سنگ و سیمان آشنا شوند.

 

گرچه این مجموعه «باغ کتاب» نام گرفته و قرار بود بهشت تهرانی های علاقمند به کتاب باشد و با وجود اینکه کتابفروشی این مجموعه اولین بخشی بود که گشایش یافت، اما همچنان مهجورترین بخش است. برای پذیرفتن این ادعا کافی است یک روز عصر سری به کشتی شیشه ای میان اراضی عباس آباد بزنید تا ببینید حضور خریداران کتاب نسبت به جمعیتی که در کنار کافه ها، صف سینما، فروشگاه صنایع دستی، فروشگاه لوازم تحریر و دیگر بخش ها حضور دارند چقدر کمرنگتر است. کسی هم اگر لابه لای قفسه ها پرسه می زند احتمالا به دنبال لیرشاه، جودی ابوت و شازده کوچولو می گردد برای ستاندن عکس یادگاری. اما مشکل کار کجاست؟

باغ کتاب
باغ کتاب

قطعا بخشی اش به همان مشکلات ریشه ای برمیگردد که سرانه مطالعه را پایین نگه داشته اما طراحی داخلی مجموعه نیز در پس زدن مخاطب کتابخوان بی تقصیر نیست. قفسه های کتاب فروشگاه باغ کتاب تنها مناسب کتاب های کودک هستند، گرچه این قفسه ها با ارتفاع کم باعث می شوند فضا دلباز باشد و افراد چشم اندازی به تمام سالن داشته باشند اما کار جستجوی کتاب را برای بزرگسالن به شدت با دشواری روبرو می کنند. به گونه ای که دسترسی و خواندن عناوین اکثر کتابها -به جز بالاترین طبقه قفسه ها- جز با نشستن بر روی زمین ممکن نیست و همین باعث می شود اگر محل دقیق کتاب را ندانید یا بخواهید با خواندن عناوین، موارد مورد نظرتان را پیدا کنید، پس از چند دقیقه عطای آن را به لقایش خواهید بخشید.
 

اگر از این موضوع بگذریم حتی تنوع کتاب ها انتظارات از این حجم از ادعا برآورده نمی کند. در حوزه علوم انسانی که معمولا بعد از کتاب های آموزشی بیشترین مخاطب را دارد، کتاب ها به مواردی عام پسند و یا حداقل عناوین و نویسندگان بسیار شناخته شده و البته در بخش هایی نظیر تاریخ، اندیشه و فلسفه با دیدگاه هایی خاص محدود می شوند و تنوع کتب این حوزه از یک کتابفروشی در خیابان انقلاب کمتر است. با اینکه باغ کتاب تهران به نوعی مجموعه ای وابسته به شهرداری تهران است حتی گنجینه کاملی از کتاب های انتشارات موسسه همشهری و یا نشر شهر در آن وجود ندارد و تجربه شخصی من برای یافتن هر کتابی در باغ کتاب به شدت ناامیدکننده بود. البته گفتنی است در طبقه دوم این مجموعه، در کنار موزه های علم ، سالنی به فضای مطالعه اختصاص یافته که هنوز خیلی توسط علاقمندان به فضاهای تازه کشف نشده است و از این جهت به نسبت وسعت و کم تعددی افراد، فضای مناسبی است برای چندساعتی آرام گرفتن و کتاب خواندن.
 

در اینجا ذکر یک نکته ضروری است؛ گرچه شاید به گواه آمار این مجموعه در ماه های اولیه فعالیتش فروش قابل قبولی داشته باشد، اما باید دید این فروش تا چه حد ماندگار است و تا چه حد این استقبال به دلیل حرکت روی ترندهای روز و یک جریان مقطعی است و دیگر اینکه چه میزان از این کتاب ها صرفا از قفسه کتاب فروشی ها به قفسه کتاب خانه ها نقل مکان می کنند.

شهر کتاب
شهر کتاب

شهر کتاب


به سراغ شهر کتاب مرکزی در خیابان شریعتی می رویم که تا چندسال پیش پاتوق دوست داران تازه های نشر بود. محیطی که برای اولین بار قفسه های چوبی هماهنگ با دکوراسیون، کتاب های کدگذاری شده، کتابداران آراسته و موسیقی ملایم را جایگزین قفسه های چندین متری فلزی و صدای «پایان نامه، کنکور، دانشگاهی» کتاب فروشی های انقلاب کرد. مکانی که می توانستی سر فرصت و با صبر روی بین بگ های گوشه و کنارش بنشینی چند صفحه ای از کتاب را بخوانی و بعد به خریدش اقدام کنی. اما این کتابفروشی هم از وقتی تبدیل شد به محل رونمایی آلبوم های موسیقی پاپ که نام تلفیقی را یدک می کشند، گروه های دیگری از جوانان و نوجوانان را با خود آشنا کرد و حالا قدم زدن در آن هم دشوار است چه برسد به کتاب خواندن در همهمه مباحثه، موسیقی کافه و گریه کودکان. البته که شلوغ بودن کتابفروشی و باز شدن پای همه قشرهای جامعه به آن امری نیکوست به شرطی که با ولع خرید انار سرامیکی در پاییز، حوض فیروزه ای در نزدیکی عید و سبدهای حصیری در تابستان نباشد.
 

این دست اشیاء دکوری و آثار صنایع دستی که نام محصولات فرهنگی بر آن ها گذاشته شده، اوایل جای کوچکی در کتابفروشی ها داشتند اما کم کم قفسه های کتاب ها به تصرف پیکسل ها زیور آلات، اکسسوری ها، ظروف، ماگ ها و قاب ها درآمد و کم کم کتاب ها به گوشه رانده شدند و حتی در ویترین نیز این اقلام جای قابل توجهی را اشغال کردند. از اولین بدعت گذاران این سبک فروش ( ترکیب کتاب و کالاهای تزئینی) در تهران  نشر افق بود که با ویترینی متفاوت سعی در جلب توجه مخاطبان در هنگام افتتاحش داشت و در این امر هم موفق شد. افق البته فروش دکوری ها و سایر اقلام جز کتاب را در تعادل نگه داشته است. البته اگر بخواهیم منصف باشیم باید بگوییم شاید این موضوع که گریبان بسیاری از کتابفروش ها را گرفته برای جبران ضرر فروش کم کتاب و فرار از ورشکستگی باشد.

گرچه در این دست کتابفروشی ها نظیر شهر کتاب مرکزی حضور سلفی بگیرها کمرنگتر است اما هنوز می توان موبایل هایی را دید که به سرعت روی قفسه تازه های نشر بالا و پایین می روند و تصویر جلد کتاب هایی را ثبت می کنند که قرار است بروند در فهرست  پست شدن دریک شبکه اجتماعی و دیده شدن به وسیله دیگران و نه خوانده شدن. 

کتابخانه ایران مال
کتابخانه ایران مال

کتابخانه ایران مال


جدیدترین نسخه این ماجرا در سطح وسیع تر از دو سه ماه گذشته در ایران مال در حال رخ دادن است. کتابخانه ای که بیش از هر چیز فانتزی بازها را به یاد کتابخانه هاگوارتز دانشگاه جادویی هری پاتر می اندازد. معماری و طراحی داخلی این فضا به سبک گوتیک سبکی که کمتر اثر معروفی از آن در ایران داریم، حس به قول معروف «خارجی بودن فضا» را به مخاطب القا می کند و خوراک سبک زندگی اینستاگرامی است؛ «لوکس» و یا «لاکچری». مفهومی که در تضاد کامل با فعل اندیشیدن است و کمتر نویسنده ای را می توانید در حوزه اندیشه پیدا کنید که چنین سبکی تجمل گرا و بروز آن را توصیه کند. این تضاد وقتی عمیق تر می شود که می بینیم نام «جندی شاپور» اولین دانشگاه ایرانیان بر روی آن نهاده شده است. باورش سخت است که کتابخانه ای که بعد از کتابخانه ملی بزرگترین کتابخانه ایران محسوب می شود، با این هزینه و در نقطه ای از شهر که دسترسی به آن راحت نیست تنها با هدف خدمت به فرهنگ ساخته شده باشد. آن هم در مرکزی تجاری که تنها قشر خاصی از جامعه و طبقه مرفه مخاطب و بازدیدکننده آن خواهند بود.
 

قفسه های این کتابخانه که بخش اعظمی از آن با کتاب های دست دوم پر شده اند، هنوز کدگذاری و کتاب ها ثبت نشده اند. گفته شده این کتابخانه به این منظور احداث شده که آن دست از اعضاء خانواده ها که علاقه به فضای تجاری ندارند، بتوانند در کنار خانواده به یک مجموعه با کاربری های متفاوت بیایند. باید زمان بیشتری بگذرد تا ببینیم این کتابخانه می تواند به ادعاهای مطرح شده پاسخ دهد و تنوعی درخور از کتب تخصصی را که پاسخگوی نام جندی شاپور باشد، در خود جای دهد یا مثل امروز فضایی خواهد بود برای سلفی گرفتن و نوشتن شعر در شرح آن.

نمایشگاه کتاب
نمایشگاه کتاب

کتابخانه های عمومی و نمایشگاه کتاب 

 

ضعف بستر مناسب برای کتاب خواندن تنها به این فضاهای عمومی محدود نمی شود و حتی در فضاهایی مثل کتاب خانه های تخصصی هم با کتاب خوان ها نامهربانی می شود. در فضاهای اکادمیک رویکرد کتابداری برخلاف جریان امروز جهانی است. شیوه نگه داری کتاب در مخزن و سفارش آن صرفا به صورت الکترونیک مدتی است منقضی شده و کتابداران و متخصصان علم اطلاعات دریافتند مخاطب باید ارتباط نزدیک و واقعی با کتاب داشته باشد. درحالی که در دانشگاه های طراز اول ایران هنوز درهای مخازن کتابخانه ها به روی دانشجویان بسته و لذت گشتن در کتاب ها از آنان گرفته شده اند.
 

کتابخانه های ملی و مجلس تنها به دانشجویان ارشد و دکترا اجازه امانت گرفتن کتاب می دهد. مخاطبان کتابخانه های عمومی کشور بیشتر دانش آموزان و کنکوری ها هستند و هدفشان استفاده از فضای مطالعه و کتاب های تست و کمک آموزشی. کافی است سری به این کتابخانه ها بزنید تا ببینید رخوت، خمودگی و کدر بودن چطور از قفسه های رنگ و رو رفته و کتاب های خاک گرفته منتشر می شود. قفسه هایی که در بهترین حالت از تازه های نشر فقط رمان های عامه پسند را در خود راه داده اند. گرچه نهاد کتابخانه های عمومی امکان جستجوی کتاب در میان منابع تمام کتابخانه های وابسته در کشور را فراهم کرده اما همچنان پیدا کردن فهرستی دقیق و به روز از کتابخانه ها و امکانات ویژگی هایشان در اینترنت غیرممکن است و برای مطمئن شدن صحت از ساعات کاری مندرج و حتی گاهی مکان کتابخانه حتما نیازمند تماس یا مراجعه حضوری هستید.

شهرداری تهران البته سایتی برای کتابخانه هایش دارد که اوضاعش کمی بهتر است با این حال این سایت هم چندان با کاربر مهربان نیست و برای یافتن کتابخانه مناسبتان باید مشخصات تک تک کتابخانه های مناطق بیست و دوگانه را بخوانید و هیچ فیلتری وجود ندارد که کاربر را سریعتر به کتابخانه ای با مشخصات مورد نیازش مثل ساعت کاری، سالن مطالعه و... هدایت کند.

نمایشگاه کتاب نیز به عنوان بزرگترین رویداد فرهنگی یک فروشگاه بزرگ است به جای نمایشگاه و در نقد کیفیت و کمیت برگزاری آن در طول این سال ها آنقدر قلم زده شده است که بیش از آن تکرار مکررات است اما چه می شود که در اوضاعی که فرهنگ کم اهمیت ترین دغدغه جامعه و حاکمیت است، آنچه به جایی نرسد فریاد است.

کلیه حقوق این مطلب متعلق بهخوگر است
avatar

امتیاز شما

 سوالی دارید!؟ 021-61098

khooger
telegram